حجتالاسلام محمد شاهنوش
ضرورت آگاهی به تاریخ علم اصول
برای پاسخ به این سؤال که چرا تاریخ یک علم را میخوانیم توجه به دو مقدمهی زیر ضروری است:
مقدمهی اول
علم را میتوان در یکی از دو معنای زیر به کار برد:
* گزارههای نفسالامری: بیان واقعیتی که در عالم هست (علم در مقام تعریف).
* گزارههای دستیافتهی بشر: منظور آن گزارههایی است که هر عالِم به آن دست یافته است و برای خود او علم است (علم در مقام تحقق).
نفسالامر خود واقع است و اساساً گزاره و تصور هم ندارد؛ پس اطلاق «علم» به آن صحیح نیست. اما اگر گزارههای دستیافتهی بشر واقعیت یک علم را میسازند، این گزارهها کدام یک از موارد زیر است؟
1- گزارههایی که امروز علمای یک علم به آن دست یافتهاند.
2- مجموعهی گزارههایی که عالمان در طول تاریخ به آن دستیافتهاند.
3- آنچه هر عالم به آن دستیافته، برای خود او علم است.
ما در اینجا، علم را از نوع سوم فرض میکنیم.
مقدمهی دوم
تصویر دین از انسان بدین گونه است که خدا مولای جهان است و انسان عبد است و نسبت انسان و خدا، عبودیت است. رابطهی عبودیت دو جهت دارد: قانونگذاری از خدا، خروج از عهدهی مسئولیت از جانب عبد.
لذا انسان وقتی علم به خواست خداوند پیدا کرد، باید طبق خواست خداوند عمل کند.
در اینجا بحث «حجیت» مطرح میشود که دو حالت دارد:
* منجزیت: در این حالت انسان به حکم خداوند دست پیدا میکند.
* معذریت: جهل مرکب انسان نسبت به حکم خداوند است که دو حالت دارد: یا انسان بعد از تلاشش به چیزی نرسد یا اینکه انسان بعد از تلاشش به چیز اشتباهی برسد.
اگر چه هر چه عالمان در طول تاریخ به آن دستیافتهاند را میتوان ذیل نام آن علم برشمرد ولی در علم فقه آن چیزی حجت است که امروز عالمان به آن دستیافتهاند.
فواید مطالعهی تاریخ علم اصول
* معنای برخی گزارههای امروز در گروی دانستن تاریخ تطور آن است.
* فهم جواب مسبوق به فهم سؤال است و سؤال در طول تاریخ است که درست فهمیده میشود.
* استفاده از استدلالات و نظریاتی که در گذشته بوده ولی امروزه مورد استفاده نیست.