یوسفعلی میرشکاک
اندیشهی عرفانی در شعر عراقی: سنایی و عطار
در سبک خراسانی زبان ساده بوده و شعر و ادب به صورت تشبیه است و اندک تمایلی به مجاز و استعاره وجود دارد. اما در سبک عراقی، پیچیدگی و اغماض و نمادینبودن زبان دیده میشود و با زبان دشوار سنایی شروع میشود. سنایی و عطار نیشابوری از مهمترین کسانی هستند که زبان و ادب فارسی را دگرگون کردند؛ گرچه در شعر عطار هنوز هم میتوان رگههایی از سبک خراسانی را مشاهده کرد. عطار تمام ویژگیهای سبک عراقی را از سنایی به صورت اجمالی دریافت میکند و به صورت تفصیلی به مولوی منتقل میکند. مولوی در این باره میگوید: قالب اصلی کار عطار، مثنوی بوده است همانند منطقالطیر و او چندان در بند وزن و قافیه نبوده است.
شیوهی کار عطار به صورت نمادین است؛ مثلاً در اشعار او محمود غزنوی شخصی حقیقی نیست بلکه شخصی نمادین و آرمانی است. عطار قائل به این مسئله بوده که زبان اولیای خدا و صوفیان تازیانهی سلوک است و در تمام زندگی خود به این همت گذاشته که آرا و آثار آنها را جمع کند. عمدهی مثنوی عطار، منطقالطیر است که شیوهی رمزی فهم جملهی حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآله) (من عرف نفسه، فقد عرف ربه) است. عرفان از سنایی تا حافظ عرفان طوفانی است که هر که در این مسیر قرار گرفته است ابیات فراوانی از رباعی تا مثنوی سروده است اما عرفان حافظ با آرامش خاصی همراه است و همهی حال حیرتانگیز و طوفان توسط حافظ در یک غزل یا یک بیت گنجانده شده است، به این دلیل که حافظ در سدد ایجاد یک تکیهگاه برای افراد بعد از خود بوده است.
عطار روح بود و سنایی دو چشم او/ ما از پی سنایی و عطار آمدیم
پیش از اینکه مضامین عرفانی در ادبیات و شعر ما مطرح شود، این مفاهیم و اندیشهها در نزد اهل تصوف وجود داشت. دو ناحیهی قدرتمند و تأثیرگذار بر فضای کلی جهان اسلام، عراق عرب و خراسان دانست که در تمام شهرهای خراسان صوفیان بزرگ وجود داشتند. در زمانی که غلبهی اهل سنت (بیشتر مذهب حنفی و شافعی) وجود داشت، مهمترین پایگاه و پناهگاه اهل تشیع، تصوف بود و ذوق شیعی را میتوان در آثار اهل تصوف یافت. البته فقها از تصوف به دور بودند.
اهل تصوف با اتکا بعضی از احادیث نبوی، از حیث شریعت به حیث طریقت وارد شدند و بیان میکنند که شأن و منزلت اهلالبیت (علیهمالسلام) قابل قیاس با هیچ فرد دیگری نیست. اهل تصوف قبل از قرن چهارم و پنجم به ریاضت، چلهنشینی و عزلتنشینی روی آوردند و از این طریق به باطن این قضایا راه بردند. مجموع این ویژگیها پدیدآورندهی سبک عراقی شد.
صوفیان در سبک عراقی به جای به کار بردن اسامی معصومین (علیهمالسلام) از رموز استفاده میکردند، مثلاً ضرورتی نداشت که همانند شیعیان اسماعیلی، زیدی و امامیه نام حیدر یا علی را به کار برند بلکه از اسامی رمزی مثل ساقی و پیر مغان برای ایشان و یا مادر یا جبرئیل برای حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) استفاده میکردند. زبان اهل عرفان و فلسفه با هم یکی شد و تمام شئونی که در اشعار آیینی فعلی با آنها برخورد بسیط و ساده میشود، در ادب صوفی به نماد تبدیل شدند و تنها اهل صوفیه از این نمادها اطلاع داشتند. به تعبیر حافظ:
من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست/ تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
مثلاً بیدل میگوید که مرادم از ساقی همان ساقی است که از او بادهی معرفت باقیست و در اینجا کاملاً نماد مشخص است. از قرن چهارم و پنجم تا مشروطه که مدرنیته ظاهر میشود و حیثیت ایرانی-مذهبی خود را از دست میدهیم، زبان، زبان نمادین است و شعر و زبان ما دچار سستی نمی شود مگر در قرن نهم و دهم که بلافاصله دوباره سبک هندی وارد عرصه میشود و زبان اعتلا پیدا میکند.
مهمترین اثر منظوم عطار، تذکرهالاولیاء است. نکتهی جالب آنکه با امام جعفر صادق (علیهالسلام) شروع و با امام محمد باقر(علیهالسلام) خاتمه مییابد؛ که از نشانههای رجعت است که به عقیدهی صوفیان با جملهی «إنّا لله و إنّا الیه راجعون» حضرت علی (علیهالسلام) به هنگام شنیدن خبر مثلهشدن برادرش و نزول این آیه شروع شده است.
ادبیات عراقی بدون مدح سلاطین است و خدا، حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآله) و حضرت علی (علیهالسلام) به عنوان سلطان هستند. حضرت علی (علیهالسلام) نه به عنوان امام اول شیعیان بلکه به عنوان مظهر حقیقت حق و رساننده همهی طالبان، و نه فقط شیعیان، به مقصد است. سهروردی بیان میکند که در شریعت با هر مذهبی میتوان به نجات رسید و مهم اقتدا به حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآله) است، اما در طریقت بدون اهل البیت (علیهمالسلام) هیچکس به رستگاری و حقیقت نخواهد رسید.
از خود بی خود شدن شعرا و یکیشدن با خدا (همان فریاد أنا الحق حسین منصور که جملهی حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآله) است که هرکه مرا دید خدا را دیده) بین همهی آنها مشترک است و ورود به این وادی به شرط عمل به این جملهی رسولالله (صلیاللهعلیهوآله) (الشریعه اقوالی و الطریقهُ افعالی و الحقیقهُ احوالی) است.
در حال حاضر که امکان جهاد اصغر وجود ندارد انسان در مرحلهی جهاد اکبر قرار میگیرد. مهمترین لوازم جهاد اکبر، ادب عرفانی است و برای رسیدن به این لوازم باید آثار بزرگان ادبیات عرفانی را مطالعه کرد. کمترین فایدهی این امر آمادهشدن برای مواجهه با فرهنگ مخالف با دین، لائیک و مدرنیتهی غرب است و بیشترین منفعت آن تمرین مرگکردن است. حیرتانگیزترین تعلق انسان در روی زمین، عشق اوست که ادب عرفانی این عشق را به عشق به حق تعالی تبدیل میکند. عهد وفای به معشوق، به آن جهان منتقل میشود زیرا هر آنچه که در این دنیا از دست بدهیم یا بدست نیاوریم در دنیای دیگر کسب خواهیم کرد.
در آثار بزرگان عرفان که شروع آن از سنایی و سپس عطار است ویژگیها و اصطلاحات عشق مجازی به سمت حقیقت و عرفان و عشق خدایی حرکت میکند. البته خارج از شعر فارسی، در اصطلاحات عرفا نیز همچنین عباراتی کاربرد داشته است مثلاً انسان مظهر خدا فرض میشده و دلیل آن هم این بوده که حق تعالی بیناست اما بدون چشم و انسان نیز که مظهر وجودی خداست با چشم ظاهری بینا شده است. ظاهر و مظهر همانند دو روی سکه یکجا به کار برده میشدند. ادبیات عرفانی از دیرباز عامل اصلی زندهماندن اسلام بوده است. روح وجودی انسان که از حضرت حق تعالی سرچشمه گرفته است طبق گفتهی عرفا، در مقابل حضرت حق ذرهای بیش نیست و ریاضتها در طول تاریخ برای رسیدن به این ذره بوده است. اسیر تن خاکی بودن مانع رسیدن به این ذره است. روح وجودی هرگز نخواهد مرد و هیچ آسیبی بدان نخواهد رسید حتی با رد شدن از خورشید که راه رسیدن به عالم باقیست نیز نخواهد سوخت.