حجتالاسلام دکتر احمد رهدار
فقه سیاسی شیعه در دورهی غیبت صغری
در دورهی غیبت صغری، سه گرایش فقهی به وجود آمد که در این جلسه به معرفی آنها خواهیم پرداخت.
اهل حدیث
در مکتب اهل حدیث، دو رویکرد مختلف قابل تشخیص است. چهرههای شاخص رویکرد اول، مرحوم کلینی و ابنولید و شیخ صدوق هستند. این جریان به رقم آشنایی که با مسائل و اصول فقه داشت، تلاشی برای جداکردن فقه از حدیث انجام نداد و دغدغهی مهم ایشان جمعآوری و ثبت احادیث ائمه (علیهمالسلام) بود. اجتهاد -به معنای یک تلاش فکری برای استفاده از احادیث- هم در این گروه دیده نمیشود و حتی با بعضی از استدلالهای کلامی که نصوص احادیث را قید میزده، مخالف بودهاند. البته در پذیرش متون بعضی از قواعد رجالی -به خصوص قواعدی که مبنای روایی داشته اند- را قبول میکردند.
چهرهی شاخص رویکرد دوم، ابنوصیف است. این گروه مثل جریان قبلی با فقه آشنایی ندارند -اطلاع این گروه بیشتر روایی است- و چون خیلی با قواعد رجالی و اصولی آشنایی ندارند، در پذیرش احادیث نیز افراط میکنند. از مکتب بغداد به بعد، از این جریان به عنوان حشویههای شیعه یاد شد و دیدگاههای فقهی ایشان اعتبار و تداوم پیدا نکرد.
گرایش قدیمین
این گرایش دو شخصیت معروف دارد، یکی ابن ابیعقیل و دیگری ابن جنید اسکافی است. این گرایش مربوط به اوایل قرن چهارم است. ویژگی این رویکرد این است که تلاش کردند فقه را از متن روایات جدا کنند و تعقلات و استدلالهای عقلی را هم در فقه استفاده کنند. ابن ابیعقیل کتابی با عنوان «المتوسل به حبل آل رسول (صلیاللهوعلیهوآله)» دارد که این کتاب در قرون 4 و 5 از مشهورترین کتب فقهی بوده است. ابن ابیعقیل در رویکرد کلامی خود، خبر واحد را قبول ندارد لذا مجموعه روایاتی که مورد پذیرش و استفاده واقع میشده، کم بوده و بیشتر به احادیث متواتر و قواعد کلی قرآنی استناد میکرده است.
ابن جنید اسکافی هم در نیمهی اول قرن چهارم میزیسته است. او چند کتاب دارد از جمله کتاب «تهذیب الشیعه لِاحکام الشریعه» و «الاحمدی فی الفقه المحمدی (صلیاللهوعلیهوآله)». او هم خبر واحد را حجت نمیداند. ابن جنید در بحث پذیرش روایات، ظاهرگرا نبوده و یکی از ویژگیهای او این است که به «درک کلی» از مجموعهی روایات مشابه، قائل بوده است. تأسیس قواعد و ضوابط کلی در فقه از دغدغههای ابن جنید بوده است. این قواعد به گونهای بوده که برای پاسخ به مسئلههای خاص، نیاز به روایات خاص نداشته باشد. اگر قواعد کلی وجود داشته باشد، دیگر برای هر مسئلهی خاص، نیاز نیست حدیث به خصوصی وجود داشته باشد بلکه با توجه به قواعد خاص استخراج شده، به مسائل دیگر جواب داده میشده است. این رویکرد در آن زمان رویکردی بوده که اگر کسی اتخاذ میکرده، متهم به قیاس میشده است. الان دیگر اینگونه نیست و در آیندهی فقهی ما به این رویکرد توجه شده. ابن جنید هم کتابهایی در دفاع از خودش و رد قیاس، نوشته است.
گرایش واسطه
گرایش سوم معروف به گرایش واسطه است و از چهرههای فاخر این گرایش میشود به صاحب الفاخر معروف به صابونی، ابن بابویه قمی، جعفر بن محمد بن قولویه و محمد بن احمد بن داوود بن علی بن قمی اشاره کرد. همهی این افراد -به جز ابن بابویه- متعلق به نیمهی دوم قرن چهارم هستند. این گرایش نه مثل مکتب قدیمین با اجتهاد آشنایی دارند و نه مثل اهل حدیث قمی شناخت کلی از احادیث داشتهاند. اجتهاد اینها اینگونه بود که مثل اهل حدیث به ظاهر حدیث اکتفا نمیکردند لیکن اجتهاد ایشان اجتهاد تصرفی نیست، اجتهاد انتخابی است. به این معنا که در مجموعهی روایات، گزینش میکردند. به این دلیل به ایشان میگفتند واسطه.
ارتباط مکتب اهل حدیث با سیاست
. مکتب محدثین در واقع مکتبی است که میراث گفتاری ائمهی اطهار (علیهمالسلام) را امینانه حفظ و تدوین کرده است. قبل از این مکتب ما به تدوین سنت نپرداختهایم و دغدغهای هم برای این امر احساس نمیشده است. این بزرگواران بلافاصله پس از غیبت سعی کردهاند میراث ما را تدوین کنند لذا کتابهای ایشان فقهی-حدیثی بوده است یعنی در فتوای فقهی خود، متن حدیث را میآوردهاند. در این مقطع فقه (به معنای امروزین) هنوز شکل نگرفته بوده ولی این بزرگواران اشراف قابل توجهی به حدیث داشتند. چون متعلق به همان دوره بودند ناقلان حدیث را به خوبی میشناختند و احادیث ضعیف یا غلوآمیز را در مجموعهی خود نمیآوردند. حتی افرادی که حدیث ضعیف یا غلوآمیز میگفتند را از قم بیرون میکردند.
از عمل محدثین قمی در آن شرایط زمانی میتوانیم دفاع کنیم چراکه بهترین و طبیعیترین کار بعد از غیبت همین کاری بود که محدثین انجام دادهاند. این محافظت از نصِ حدیث، در حقیقت به معنای تداوم بخشیدن به حضور گفتاری ائمهی اطهار (علیهمالسلام) است. نصگرایی شیعه نه فقط علت محدثهی نظام شیعه است بلکه علت مبقیهی نظام اجتماعی-تاریخی شیعه هم هست. یعنی هم اگر میخواست آن موقع در غیاب معصوم (علیهالسلام) معرفتی شکل بگیرد از نگاهکردن به همین روایات شکل میگرفت و هم با غنا بخشیدن به همین معارف و بسط همین معارف، توانستیم بقای تاریخی خود را شکل بدهیم. همین امر، زمینهی پیوند عقلگرایی و نصگرایی در تفکر شیعه در آینده شد.
2. یکی از نخستین بسترهای سیاسیشدن فقه در عصر غیبت، مسئلهی خمس بود که خیلی زود به سمت زکات هم کشیده شد. در آن موقع معمول بود که زکات توسط حکومت جمعآوری میشد ولی خمس به حکومت داده نمیشد (به جز در چند مورد خاص). رویه شده بود که مردم خمس خود را به امامان (علیهمالسلام) یا به وکلای ایشان میدادند. از این رو بعد از غیبت نیز خمس به وکلای ایشان (نواب خاص) پرداخت میشد. دستگاه سیاسی از این امر میترسید که شیعیان زکات نیز به آنها نپردازند. حاکمیت وقت برای اینکه خمس به خودش تعلق نمیگرفت و به رقیب تعلق میگرفت، تفسیری از خمس ارائه کرد که تفسیری مضیق بود، تا حداقل کمک اقتصادی کمتری به رقیب او به شود. لذا فقهای عامه از آیهی خمس تفسیری ارائه کردند که خمس فقط به غنیمت جنگی تعلق میگیرد.
3. در دورهی غیبت صغری یکی از مسائلی که مطرح شد حکم «العمل مع السلطان الجائر» بود که بالأخره با این سلطان جائر چه باید کرد. روح حاکم بر آن دوره این است که شیعیان ابا دارند که با حکومت تعامل کنند. مرحوم کلینی در اصول کافی -باب الهجه- روایاتی را در این مورد میآورد. مجموعهی این روایات بیشتر از اینکه به فقه سیاسی مربوط بشود به کلام سیاسی مربوط است. در همین دوره شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» مسئلهی همکاری با سلطان جائر را مطرح کرد. از جمله گفت که اگر یک شیعه با دستگاه جور همکاری کرد و از دنیا رفت، خداوند بر اساس نیتش با او برخورد میکند. تقریباً نحوهی تعامل با دستگاه جور در فقه شیعه تا قبل از انقلاب ثابت بوده است.
در مکتب محدثین یک بیتوجهی نسبت به سیاست وجود داشته است. دلیلش هم این است که فکر نمیکردند که غیبت امام زمان (عجلاللهتعالیفرجه) خیلی طول بکشد. دلیل دیگر این که میگفتند که در هیچ یک از توقیعاتی که امام زمان (عجلاللهتعالیفرجه) در آن دوره دادهاند، دستوری مبنی بر انجام کار سیاسی وجود ندارد. همچنین روایات متعددی مبنی بر انتظار فرج وجود داشته که باعث میشده فکر کنند که انتظار همین چند سال است و کاری نباید بکنند. دلیل دیگر این بوده که تصوری از حکومت در تفکر تاریخی شیعه -به جز حکومت حضرت علی (علیهالسلام)- شکل نگرفته و این امر موجب شده بود که مسئلهی حکومت در پروژهی فقها نباشد.
همین مسئله باعث شده که حدس میزنند مجموعهی این تلقیها باعث شده تا علمای آن دوره، از مجموعهی روایات موجود در اطراف خودشان، روایاتی را گزینش کرده بودند که با این تلقی زیست فردی همخوانی داشته است و به روایاتی که به زیست اجتماعی میپرداختهاند کمتر توجه کنند.