پگاه روزگار نو _________

مؤسسه فرهنگی هنری ___

پگاه روزگار نو _________

مؤسسه فرهنگی هنری ___

آخرین نظرات
  • ۳۰ شهریور ۹۴، ۱۸:۵۹ - زهرا
    سلام

 

دکتر مهدی معین‌زاده


چیستی علوم انسانی

علوم انسانی به هیچ روی، امری از پیش متعین نیست. یعنی اگر ما فرض کنیم که یک حوزه‌ی کاملاً مشخص از معرفت، با اهداف معین و روش خاص وجود دارد که به آن علوم انسانی گفته می‌شود، اشتباه می‌کنیم. ماهیت علوم انسانی از همان ابتدا امری مناقشه برانگیز بوده است. اینکه علوم انسانی همچون علوم طبیعی است و روش های علوم طبیعی در علوم انسانی نیز جاری هستند یا امری است متفاوت از علوم طبیعی، همیشه مورد بحث بوده است.


رویکرد طبیعت‌گرایی یا پوزیتیویسم در علوم انسانی

متداول‌ترین و رایج‌ترین تلقی که از علوم انسانی وجود دارد، تلقی طبیعت‌گرایانه یا پوزیتیویستی است. در این رویکرد علوم طبیعی الگوی علوم انسانی قرار می‌گیرد. یعنی پس از توفیقات چشمگیر علوم طبیعی در عرصه‌ی معرفت، دانشمندان به این فکر افتادند که همان الگوی علوم طبیعی را می‌توان در مورد علمی که انسان را مورد مطالعه قرار می‌دهد، استفاده کرد. در علوم انسانی، فقط عوامل مؤثر در یک پدیده، متعدد و متفاوت هستند وگرنه روش همان است و آگوست کنت از فیزیک اجتماعی صحبت کرد. در اینجا روش علمی همان روش علوم طبیعی بوده است. علوم طبیعی هم علومی قیاسی-قانونی بودند، یعنی یک جمله‌ای به عنوان یک جزء گفته می‌شد (که این جزء از طریق مشاهده به دست می‌آمد). این جزء در کنار دیگر مشاهدات تعمیم داده می‌شد و در ذیل یک گزاره‌ی کلّی قرار می‌گرفت و بعد این گزاره‌ی کلّی در ساختمان یک قیاس منطقی وارد می‌شد.


تاریخ‌گرایی در برابر طبیعت‌گرایی (پوزیتیویسم)

اگر بخواهیم که اولین انشقاق در علوم انسانی را پیش بکشیم باید تاریخ‌گرایی در برابر طبیعت‌گرایی را نام ببریم. اولین وجهی که به آن طبیعت‌گرایی می‌گویند این بود که الگوی آن الگوی علوم طبیعی است. وقتی با رویکرد قیاسی-قانونی به انسان نظر می‌شود، در واقع انسان را موجودی ثابت فرض کرده‌ایم. اساساً بر علوم طبیعی تاریخ نمی‌گذرد (مثلا آب هزارها سال همان آب است). متعلق علوم طبیعی امری تدکتر مهدی معین‌زاده ، فلسفه علوم انسانیاریخ‌مند نیست اما در مورد انسان انواع بحث‌ها در مورد تاریخ‌مندی زده شده است. در واقع انسان دارای ذات و ماهیتی ثابت نیست.
چیزی دیگری که باعث تفاوت دو رویکرد می‌شود، وجود اراده در انسان است. تعبیر دیگر این است که عنصر اراده در انسان را اگر از جهان حذف کنیم، جهان تابع جبر علّی می‌شود و همه جا متعلق علوم طبیعی می‌شود. با در نظر گرفتن اراده، علم دیگری لازم می‌شود که با علوم طبیعی متفاوت باشد.
یک دلیل بسیار عمیق تفاوت علوم انسانی و طبیعی در رویکرد تاریخ‌گرایی این است که اعمال انسان معنی‌دار هستند. یعنی یک عمل انسانی در شرایط متفاوت معناهای متفاوتی دارند که باید فهمیده شوند. در علوم طبیعی جبر علّی حاکم است ولی در علوم انسانی علیت وجود ندارد. به گزاره‌ای که علیت را برای ما بیان کند، تبیین گفته می‌شود. در علوم طبیعی ما تبیین می‌کنیم و در علوم انسانی ما فهم می‌کنیم، زیرا در علوم انسانی ما با معنا، سروکار داریم.


چهار رویکرد به علم انسانی

با توجه به رویکرد تاریخ‌گرایی می‌توان 4 عنوان را ذکر کرد:
اول. علم انسانی به مثابه‌ی علم تاریخی:
بررسی و مطالعه‌ی امری که ماهیتی ثابت دارد به‌طور ماهوی با بررسی و مطالعه‌ی امری که در صیرورت و منزلی از منازل خود است، فرق می‌کند. در علم انسانی به مثابه‌ی علم تاریخی، هم متعلق علم (یعنی انسان) را تاریخی می‌انگارند و هم خود علم انسانی را تاریخی می‌بینند.
دوم. علم انسانی به مثابه‌ی علم اخلاقی:
که به سه دلیل علم انسانی، علمی اخلاقی است:
الف: به این دلیل که علم انسانی را اراده‌ی انسان قوام می‌بخشد، پس می‌توان علم انسانی را علم اخلاقی دانست.
ب: علم انسانی به نوعی متکفل تعالی انسان است. در منظر مکتب فرانکفورت، علم انسانی متکفل رهایی‌بخشی است. به نوعی یک طنین تعالی در علم انسانی وجود دارد.
ج: نظر ارسطو در باب اخلاق:
در نظر افلاطون اخلاق عبارت بود از رسیدن به گزاره‌ی کلّی اخلاقی. یعنی اخلاق یک امر ذهنی و گزاره‌ای کلّی بود. در نظر ارسطو گزاره‌ی کلی ابتدای اخلاق نبود بلکه ابتدای آن وضعیت جزئیه‌ای بود که انسان با آن روبه‌رو می‌شود. افلاطون گزاره‌های کلّی داشت و با قیاس، وضیت کنونی را «مصداقی» از گزاره‌ی کلّی می‌دانست. اما از نظر ارسطو اخلاق از «مورد جزئی» شروع می‌شد. اخلاق در نظر ارسطو معرفتی بود که با امر جزئی شروع می‌شد. در مورد اینکه امور جزئی در اخلاق ارسطو چگونه نحوه‌ی تلقی ما از علم انسانی را عوض می‌کند، گادامر می‌گوید بیاییم این تصور از علم انسانی که باید یک امر قطعی را بگوید، بشکنیم. این امر برای علوم طبیعی است و از آن نشأت می‌گیرد.
سوم. علم انسانی به مثابه‌ی علمی غیر قانون‌بنیاد:
یعنی علوم انسانی به دنبال قانون نیست بلکه روایت‌گری از موارد موجود است. در واقع اگر علوم انسانی علمی جزئی است، لذا غیر قانون‌بنیاد است.
چهارم. علم انسانی به مثابه‌ی علم روحی:
در متون آلمانی، علم انسانی با واژه‌ی Geist به معنای روح وجود دارد. مهم‌ترین کاربرد این واژه‌ی آلمانی در فلسفه‌ی هگل بوده است. هگل روایت می‌کند که یک ایده یا روح مطلق، در مقابل ماده‌ی مطلق وجود داشته است که هر دو کاملاً مطلق و خالص بودند. در مسیر تاریخ این روح ابتدا ازخودبیگانه می‌شود و با ماده مواجهه پیدا می‌کند و از خودش بیرون می‌شود. تاریخ چیزی نیست جز رفع ازخودبیگانگی و رسیدن دوباره‌ی روح به خودآگاهی. روح در این معنا چیزی نیست جز این سیر و این به معنای تعالی انسان است و در این معنا علوم انسانی، علوم روحی است زیرا متکفل تعالی انسان است.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی