دکتر مهدی معین زاده
مراد از فلسفه علم قارهای چیست؟
«فلسفهی علم قارهای» چندان بحث متعینی نیست. مقصود ما از این عنوان، طرح آراء برخی از مهمترین فیلسوفان منتسب به این فلسفه دربارهی علم است. در این کلاس، بحث ما محدود میشود به بررسی نگاه «هایدگر»، «هوسرل» و «گادامر» به علم و معرفت علمی.
نخستین گشایش ما به عالم، در نظر هایدگر
بحث را با هایدگر آغاز میکنیم. هم در هایدگر متقدم و هم در هایدگر متأخر، آموزههایی مرتبط با علم و ارائهی درکی که ما را به نوعی فلسفهی علم رهنمون سازد وجود دارد. ما مشخصاً کتاب «هستی و زمان» و مقالههای «پرسش از تکنولوژی»، «عصر تصویر جهان» و «چیز چیست؟» را مورد بررسی قرار میدهیم.
هایدگر در کتاب «هستی و زمان» بیان میدارد که نخستین گشایش ما به عالم، گشایشی پردازشگرانه است.
پردازش (به آلمانی Besorgen و به انگلیسی Care) واجد سه دسته معنی است. اول: ترتیبدادن، فیصلهدادن، روی چیزی کارکردن، مرتبکردن و دوم: نگرانی، همّ، دلشورهی چیزی را داشتن و سوم: منتظر بودن و پاییدن. این پردازش در واقع نوعی مواجههی پراتیکبا اشیاء و متضمن معنای «بشو آنچه هستی» میباشد.
مثلاً اتاق اولاً برای ما سکونتافزار است، سد آبافزار است، چکش کوبیدنافزار است و... . هایدگر میگوید یونانیها به شئ «پراگماتا» (Peragmata) میگفتند یعنی در نظر آنان عمل در اساس شئ بود. لذا مواجههی اولیهی ما با عالم مواجههای پراتیک است و بعد وقتی «افزار» کارآشوب شد، به نحو اشتقاقی مواجههی تئوریک پیدا می
کنیم.
در نظر هایدگر عالم، مجموعهی اعیان نیست بلکه مجموعهی ابزارهاست. یعنی مثلاً اتاق، قبل از آنکه یک مکان متعین باشد، یک سکونتافزار است. هر شئای پیش از آنکه Object باشد کارافزار است. ابزار بودن ریشه در نشانهبودن دارد. پس عالم نه مجموعهی اعیان بل مجموعهی نشانههاست.
در نظر هایدگر «وجود» از آغاز فلسفه فراموش شده و ما با «موجود» مواجهیم. او برای تبیین عالم و آنچه در آن «هست» مثالی میزند و آن اینکه پیکان (→) آنگاه محقق شده است که خود را نشان ندهد بل نگاه را معطوف به مقصد کند. و از این منظر به «هستی» هستندگان میپردازد و دو نوع هستی را معرفی میکند: یکی «تودستی» (به آلمانی zuhandenheit و به انگلیسی ready to hand) یعنی هستی به مثابهی آماده بودن برای اشاره و نشان دادن وجود و دیگری «فرادستی» (به آلمانی vorhandenheit و به انگلیسی present at hand) یعنی هستی به مثابهی بودن برای نشان دادن خود. در نظر هایدگر، هستی در معنای اول، اقرب گشایش ما به عالم است و در معنای دوم یک هستی نابهجا و غیراصیل میباشد که از عینیت اشیاء فراتر نمیرود. از این منظر «علم» تقرب به عالم هست اما اصیلترین تقرب ما به عالم نیست. یعنی ما به لحاظ علمی تقربی به عالم پیدا نمیکنیم.
روایت هایدگر از تغییر مفهوم زمان و مکان
هایدگر سپس به مفهوم بودن-در-عالم (به آلمانی Sein-in-der welt و به انگلیسی Being-in-the world) پرداخته و برای توضیح مفهوم «در» میگوید که در آلمانی قدیم به جای in از innan استفاده میشده که علاوه بر جنبهی مکانی، مشتمل بر مفهوم مأنوسبودن، عادتداشتن و سکنیگزیدن نیز بوده است. وقتی صرفاً جنبهی مکانی مطرح باشد فقط میتوان از دوری و نزدیکی و از متر و سانتیمتر صحبت کرد اما گونهی دیگری از «بودن-در-عالم» مطرح است که ناظر به «رخصت وجود» است، ناظر به نشاندادن علتی است که به اشیاء شأن وجود میبخشد. از این منظر تعیینکنندهی دوری و نزدیکی، مکان اشیاء نیست و چه بسا نزدیکترین اشیاء (به لحاظ مکانی) دورترین آنها (به لحاظ توجه) باشد. مثلاً عینک نزدیک است در عین حال دورترین است چون هیچگاه به آن نگاه نمیشود و اساسا مراد از عینک، دیدنِ خود عینک نیست. یا وقتی به ساعت نگاه میشود مراد، نفس دانستن ساعت نیست بلکه پردازشی منظور است یعنی یا برای کاری زود است یا برای کار دیگری دیر است یا موقع کاری است. مثلاً وقتی به دوستی در چند قدمی میرویم، آسفالت زمین به ما نزدیکتر است اما فیالواقع این دوست ماست که نزدیک است چون اساساً مقصود ما دوست است.
«دازاین» به نحوی «زدایندهی دوری» در عالم حضور دارد. «Dasein» یعنی «وجود ِ آنجایی»، یعنی وجودی که اینجا نیست و شما به هر جایی که نگاه میکنی در آن موقع وجود در آنجا قرار دارد. این متضمن نوعی قصور ذاتی دائمی دازاین از چیزی است. «وجود آنجایی» نحوهی وجود هستندگانی است که ویژگیهای انسان دارند.
اما چگونه مکان از آن مفهوم به این درک متری و سانتیمتری رسید؟ هایدگر روایتی از این تغییر در عصر جدید دارد: دکارت با تفکیک جسم از ذهن، «جسم» را تلازم جوهر داد. یعنی «جسم» آن حقیقت مستقل و باقی و ایمن از زوال و آن امر قائم به ذاتی است که برای وجود داشتن به هبچ امر دیگری نیازمند نیست. دکارت گفت که هر چیزی برای جسم، عرض است به جز امتداد. در نظر او جهان، شئ ممتد است. وقتی امتداد دارد قابل اندازهگیری است و لذا معروض ریاضی قرار میگیرد. در ریاضیات است که اتقان داریم، یقین داریم، ایمن از شک هستیم، با حکمهای قطعی و ایمن از زوال سر و کار داریم.
این روایت هایدگر است از ریاضی دیدن عالم در عصر جدید. او به تلویح ریشهی این نگاه را نوعی ترس میداند، ترس از دست دادن.